بهار انسان ها نزدیک است. یا صاحب الزمان ...

سلیمان لعل زاری

بندگی کن تا خدایی کنی!

جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۴ ب.ظ


نقل می کنند که پیرمردی در بازار تبریزی باربری می کرد. روزی در حال عبور از کوچه ای بود، کودکی را دید که در حال بازی روی بام خانه بود و مادرش مدام فریاد می زد که بیا پایین. 

در همین حال پای کودک سر خورد و از بالای بام به پایین افتاد. پیرمرد هم گفت: « خدایا نگهش دار!» در همین حال کودک بین زمین و آسمان معلّق ماند، پیرمرد هم او را گرفت و به مادرش تحویل داد. همه متحیر این کار پیرمرد بودند، یکی می گفت:«امام زمان(عج) است.» دیگری می گفت:«حضرت خضر است.» و شخص دیگری می گفت:«حتما جادوگر است.» پیرمرد هم بارش را روی شانه اش جا به جا کرد و گفت:«من هیچ کدام از اینها که گفتید نیستم.فقط یک بنده خدایم. یک عمر خدا هرچه گفت من گفتم چشم، الان هم من چیزی گفتم خدا گفت چشم.»و به راهش ادامه داد.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۵/۱۶
سلیمان لعل زاری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">